اين همه شايعه شوم چه حقي دارند
بي سبب شك به دل آمدنت مي بارند
با تو از دغدغه فاصله ها مي گذرم
دست در دست همين عشق اگر بگذارند
حرف هايي كه چو ديماه زمستان سردند
زخم بر گرده ي آرامش ما مي كارند
ما همينيم چه باك از همه ي همهمه ها
حال در باره ي ما هرچه كه مي پندارند
ديگري درد مرا عشق نداند حرفي!
چشمهاي تو چرا در صدد انكارند
راه برگشت نداريم بيا تا برويم
مردم پشت سر از ديدن ما بيزارند
بي سبب آمدنت را به شك آلوده كنند
اين همه شايعه شوم چه حقي دارند
|
+| نوشته شده توسط
مهرشادشيخ محمدي در یکشنبه سوم مرداد 1389
|